|
ظهور شعر پرواز
|
عقربه ها می چرخید
اما بر روی کدام عدد
یادم نیست ....
شربت را نوشیدم
و آنوقت عاشقانه
به سوی دریای محبت
می دویدم
ناگهان غرق شدم
غرق غرق....
صبر کنید !
غریق نجات را صدا نزنید!
امدادگرایان به سراغم نیایید
اینجا آغوش مهربانتری
مأوای من است
اینجا کلاس عشق برپاست
تردید نکنید
این یک حقیقت دریایی ست
و من می بینم
صداقت و تمام خوبی ها را
از نگاه آبی دریا
و بی گمان می آموزم
معمای عشق را
از قلب سو خته ی زلیخا
و ....رمز عجیب صبر را
از انتظار عاشقانه یعقوب (ع)
اما با دو ترانه.....
غم شیرین ......
توی لحظه های تلخ بی کسی
بودنت شیرین ترین حقیقته
وقتی تنهایی برام قصه میگه
حتی یادتم واسم غنیمته
نذار هیشکی بین ما دیوار بشه
ما باید یه لحظه تنها نمونیم
ما باید قصه ی خوشبختی مونو
واسه ی تموم دنیا بخونیم
بزا خالی بشم از خزون درد
پر بشم از رازقیای تن تو
بزا جون بگیره توی نفسام
دوباره هوای دوست داشتن تو
با تو بودن چرا تکرا ر نمیشه
بی تو بودن غم شیرینی داره
دل لا مذهب و بی دینم آخه
این روزا واسه خودش دینی داره
و ترانه عاشورایی انتخابی از کتابم که در سال86 به چاپ رسید....
تویک غروب غمگین
تو یک غروب دلگیر
تو اسمون می پیچه
صدای طبل وزنجیر
رو برگ گل می شینه
زلال اشک و لاله
می پیچه توی سینه
صدای اه و ناله
شکستن اینه
هنوز تو باورا نیست
ثانیه، رنگ ماتم
حسین میون ما نیست
کربلا غرق آتش
کربلا قصه ی خون
دل های غرق ماتم
چشمای خیس گلگون
باور کنید تو این غم
دل خدا گرفته
دنیا مصیبت زده
شهر و عزا گرفته
تشنگی وسرابه
بد جوری قحط ابه
دلم واسه بچه ها
تو اتیشه،کبابه!
هوا حسابی سرخه
شام غریبون شده
چشم ملائک حالا
ابری وگریون شده
که قلب عاشق ما را به آسانی می شکنن
و این چه رسمیست....
هر چه مهربان تر که باشیم
اما آنها با خنجر نامهربانی و چه بی رحمانه !!!بر قلبمان ضربه می زنن
خدایا ایمان دارم که تو در قلبهای شکسته لانه کرده ای
ایمان دارم به روزهایی که
اگر آنها آه دلی را شعله ور می کنن
خودشان اسیر زجه های دردناک می شوند .
ایمان دارم به روزهایی که
اگر گونه هایی را با اشک همبستر کرده اند
خودشان چشمهایشان دریای خون می شود .
*******************************
سلام خدا بر فاطمه معصومه (ع)
سلام خدا بر امام رضا (ع)
میلاد حضرت معصومه (ع) و امام رضا(ع) برهمه ی
دوستان عزیز گرامی و مبارک باشد
.
پیچیده عطر عاشقی
توی هوای شهرمون
وقتی کبوتر دعات
پر میکشه به اسمون
گوشه ی امن حرمت پناه دل شکسته هاس
می دونی گنبد طلات پشت وپناه خسته هاس
می دونی توی دل شهر مثل نگین روشنی
دلم می خوادکه نیمه شب به قلب ما سر بزنی
همیشه توی صحن تو
بال می زنن فرشته ها
با تو به اسمون میره
پرنده ی سبز دعا
می خوام بیام پابوس تو با این دل غرق گناه
بگو باید چیکار کنم من فقیر رو سیاه
پشت ضریح نقره ایت می خوام که زانو بزنم
حالا دیگه به یاد تو از همه چی دل بکنم
دوستت دارم چه زمانی به حقیقت می رسد
دوستت دارم چه زمانی به عشق می رسد
بارها می شود که می گوییم دوستت دارم رو
بارها می شود که می شنویم دوستت دارم رو
اما بیشتر موقعه ها چیزی جز بازی لبها و تکرار واژه ها نیست
در هیاهوی این دوست داشتن ها زمانی به دوست داشتن حقیقی می رسیم
که به روشنایی ....... به ایمان ..... به خدا می رسیم
زمانی که قلبمان می لرزد و عشق را فریاد می زند
عشقی که خداوند با دستهای مهربانش به قلب ما هدیه می کند
آن وقت این دوست داشتن حقیقی و جاویدان است
و چقدر لذت بخش است.!
و هیچ خطری
هیچ مشکلی
هیچ حرفی
نمی تواند پایه های محکم این دوست داشتن را سست کند
چرا که شعله های این عشق در پرتو نور خداوند شعله ور می شود.
و قتی خداوند شهریار قلب ماست
هیچ چیز نمی تواند محبت را در قلب ما نابود کند .
آخه تا کی............
حس دلتنگ غریب خواستنت
بغضی تو نگاهه خسته ی منه
نبض این دقیقه های بی کسی
داره واسه دیدن تو می زنه
توی قاب لحظه های خاطره
لحظه ها تصویر با تو بودنه
رو تن جاده ی دلسپردگی
همیشه کابوس تلخ رفتنه
بیا تا گریه تو چشمای سیام
دوباره بیدار کنه بهانه رو
بیا پا بذار تو این دلواپسی
بیا بشکن شب بی ترانه رو
آخه تا کی بینمون فاصله شه
تا به کی دستامون ازهم دو ر دور
دیگه بی تو یخ زده پلکای من
تو ی جاده های سردو سوت و کور
سرمو اگه رو شونه ت بذارم
من با عطر نفست جون می گیرم
قطره قطره می ریزم توی خودم
نم نمک هوای بارون می گیرم
نمی دانم این دستهای آلوده چه انسان های بی ایمانی است که
می خواهد بین من و او فاصله ها دیوار بشود و قد بکشد
این دستهای آلوده ی فتنه انگیزی که در گذشته های من و او پنهان شده
است غافل از اینکه گذشته ای وجود ندار د و
من گویی قرنهاست با آن گذشته ها قهرم
من زاده امروزم و به آینده می نگرم
این انسانهایی که نقاب بر چهره زدند چگونه در این ماه که همه
مهمان خداییم شیطان را در ضمیرشان پنهان کرده اند
حتی آشکار میکنن چگونه بین انسان ها براحتی سد میشوند
شما را در این ماه مبارک به خدا می سپارم .
و خطاب من به همه حتی به انسانهایی که در پشت این
دیوارها نقاب بر صورت به نظاره جدایی من از او نشسته اید .
بلند شوید بروید که دیگر دیر شده است
این قلب من تسخیر عشق او شده است
و قسم میخورم تا لحظه مرگم به هیچ کس و هیچ کس
جز او نمی اندیشم و قلبم تا آخرین نفس نام او را صدا میکند
اگر تقدیر هم به این دور بودن و جدایی باشد
با یادو خاطره اش زندگی میکنم.
گاهی وقتا همه ی ما به یک تلنگر نیاز داریم
به اینکه قلبمان را تا چه اندازه تسلیم پروردگار کرده ایم
آیا فقط لحظه هایی که تنها می شویم را به او می اندیشیم
به سراغش می رویم اصلا در تنهایی او را عاشقانه احساس میکنیم
پس بیایید در ماه خدا ،ماه نور که حتی نفس کشیدن ما نیز عبادت است
تحولی عاشقانه در خود ایجاد کنیم
سریع ترین و ساده ترین راه به سوی خدا عشق است
چراکه خداوند همواره به قلب عاشق پاسخ می دهد
زیرا ذات او عشق است .
پس بیایید از سرزمین سبز دعا عبور کنیم .
حس غریب .....
دلم یه چیزی کم داره
یه چیزی برتر از حواس
یه چیز.. یه جور حس غریب
که خیلی خیلی آشناس
یه چیزی که میشه باهاش
از راه دور خدا رو دید
یه چیزی که میشه باهاش
صدای ذرات و شنید
دلم یه چیزی کم داره
برای زیرو رو شدن
یه آینه ی درون نما
برای روبرو شدن
می خوام اگه خدا بخواد
قد بکشم تا آسمون
می خوام ترانه هام باشن
واسه خدای مهربون
وقتی ترانه خون شدم
یه عالمه جنون شدم
دفعه ی قبل زمین بودم
ایندفه آسمون شدم
دلم یه چیزی کم داره
واسه رسیدن به خدا؟
یه چیزی مثل رقابت
حریفی نیس بین شما ؟
نمی دانم فکر
قلب
روح
همچنان در تلاطم هستند
چه خواهد شد؟!
اما تنها این را میدانم که باید من باشم
و یک خلوتی که هیچکس و هیچکس درآن نمی گنجد ..... به جز خدا
من باشم وبا یک قلم
من باشم با یک دفتر شعر
من باشم و شعر وشعر ................
مسافر........
من مسافر غریب شهر دلواپسی ام
یه پرنده م که شکسته بال حجم قفسه
اگه طاووسم و پر هام همه رنگین کمونن
دشمن جونم همین بلوز نرم اطلسه
من یه ابرم تو زمین
هر چی می بارم مال توست
من درخت،تو با غبون
هر چی که دارم مال توست
شهر تو سبز وقشنگ آسمونش آبی رنگ
شهر من شهر فریب شهر من شهر فر نگ
عمریه با دست خود گور خودم رو میکنم
اونی که دشمن جون خودشه همین منم
من تو رختخواب تن اسیر چنگ بودنم
منی که خودم دارم دشنه به قلبم میزنم
من یه ابرم تو زمین
هر چی می بارم مال توست
من درخت،تو باغبون
هر چی که دارم مال توست
من مسافرغریب شهردلواپسی ام
سرگذشت من یه شاهنامه ی خیلی کامله
هر چی که تا اینجا اومده سرم حق منه
همینه عاقبت هرکی گرفتار دله
من یه ابرم تو زمین هر چی می بارم مال توست
من درخت تو باغبون هر چی که دارم مال توست
یا مقلب القلوب و الابصار
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سال نو و این بهار دل انگیز را
به تمامی دوستان عزیز تبریک عرض می کنم
سالی همراه با شادی و عشق
برای عزیزان از صمیم قلب آرزو میکنم ![]()
![]()
![]()
*********************************
شعری از فریدون مشیری ........
باز کن پنجر ه ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی را جشن می گیرد
و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده ست
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکباره آواز شده ست
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
.......
هیچ یادت هست ؟
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا این همه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را وبهار را باورکن
********************************
ترانه ای تقدیم به ساحت مقدس امام عصر..............
نقاش پیر روزگار قصه ی عشقمو بکش
می دونی عاشق کی ام ؟تو نقاشی ت بگو بهش!
آسمونو آبی بکش خو رشید و زرد تن طلا
پنجه های بلوری شو بریز تو کاسه ی حنا!
ابرای خاکستری رو اگه میشه آبی بکش
عصر غروب جمعه رو ایندفه مهتابی بکش
تو نقاشی ت یه مردی رو نقاشی کن رو تن ماه
اسم اونو پرنده کن رو بر گای سبز گیاه
یه مردی رو نقاشی کن که رد شه از مرز خطر
مردی که می تونه بره توی دل قضا قدر
پیرهنش از جنس بلور جام تنش کاسه ی نور
عطر ردای بودنش هم نفس غیب و حضور
حالا رو واژه های شعر می حضورش رو بریز
تو جام مستی غزل حس ظهورش رو بریز
منو تو شهر عشق اون بکش همیشه خاک راه
اونو بکش تو قلب من سکه ی نقره کوب ماه
نقاش پیر روزگا ر قصه ی عشقمو بکش
می دونی عاشق کی ام؟ تو نقاشی ت بگو بهش
سلام ....... ![]()
تقدیم به تمامی دوستان و شاعران گرامی ![]()
من یه برگ زرد وخستم
زیر پای عابر باد
رد می شه از رو تن من
مرگ من همینه فریاد
وقتی که همه غریبن بهتر تنها بمونم
وقتی مقصدی ندارم بهتر که جا بمونم
دارم از خودم می پرسم
این کیه که روبرومه
اینه ها دروغ نمی گن
دیگه کارمن تمومه
این کیه که تو دل من روزوشب با من می جنگه
این من غریبه در من که دلش همیشه تنگه
دیگه من خسته خستم
خسته از دلواپسی ها
خسته از پرنده بودن
تو غبار بی کسی ها
***********![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام
سه ساله که از چاپ کتاب وقتی می گم دوست دارم میگذره
خیلی وقته که نخونده بود م واسم جالب بود باهمه سادگی
نمی دونم تو این مدتی که گذشته چقدر پیشرفت کردم
اما امیدوارم که کتاب دومم به زودی چاپ بشه
لازم دونستم برای چند مین بار از تمامی دوستانی
که از طریق ایمیل یا وبلاگم کامنت
کذاشتند تشکر و قدرانی کنم .
************************************
امروز دغدغه همه دختر وپسر ها عشق ودوست داشتن شده
که دربیشتر ترانه هادر مورداین موضوع گفته شده
اما عشق چیز پیچیده نیست همین است دوستت دارم
عشق یعنی :ع ش ق (علاقه شدید قلبی)
در عشق باید گذشت کردتا عاشق بود
از خودمان از او که دوستش داریم حتی
اگه به جدایی رسید......
ای کاش دانشمندان به جای ساختن دستگاههای مختلف در جهان
دستگاهی طراحی می کردند که مقدار علاقه یک شخص را
به شخص دیگر اندازه گیری کرد .
متا سفانه در این زمانه ای که ما زندگی میکنیم عشقهایی که
وجود دارد به صورت حبابی و پوچ هست چراکه مرکز عشقمان را
خداوند یکتا قرار نمیدهیم و در کلاس عشق او حاضر
نمیشویم و همین است راز عاشق نبودن ما.........
واین موضوع باعث شد ترانه های مختلفی بگم از جمله ترانه زیر....
نقاب .... ( ازکتاب وقتی می گم دوست دارم)
چهره ی پر فریب تو
پشت نقابی پنهونه
نگاه تو یک جورائی
مثل نگاه شیطونه
دیگه واست تکراری ام
مثه یه عکس توی قاب
دلم گرفته بدجوری
واسه یه جرعه عشق ناب
یادت میاد گفتی که من
قشنگترین خاطره هام؟
تو غربت شبای تو
روشنی ستاره هام؟!
اما حالا برات شدم
شبیه قصه بی نشون
تونیستی چشمای من
پیرهنش شسته توخون
خدا کنه نقا بتو
دست زمونه برداره
فرشته ی مهربونی
پا توی قلبت بذاره
می دونی که حرفای تو
واسه فریب من بود
پشت نقاب یوسفی ت
عصمت پیرهن بوده
چهره ی پر فریب تو پشت نقابی پنهونه
نگاه تو یه جورائی مثل نگاه شیطونه
*********************************************
ترانه کوتاه دیگری....
مرغ عشقی توی چشمام همیشه اواز می خونه
اخه همراز چشاته راز عشقمو می دونه
من میدونم که تو قلبت جائی نیس واسه محبت
دیگه میرم از هواتُ دل می سپرم به غربت
دیروزخاطرت عزیز بود
امروز یادت
فردا رانمی دانم....
(از کتاب مرحومه مهناز اسداله زاده)![]()
***************
باسلام خدمت تمام دوستان عزیز به خصوص
شاعران عزیزراستش واسم خیلی تلخ بودکه درکنار
اسم مهنازمرحومه بنویسم در دوره قبلی وبم
شعری را از کتاب ایشان انتخاب کرده
ونوشته بودم اما بدون کلمه مرحومه .
امروزمیخوام ازمرگ تلخ یکی ازدوستانم
که شاعر و نویسنده هم بودند بنویسم
خبر تلخی که چند روزه اطلاع پیداکردم ومن را کاملا
غمگین و اشفته کرده است.
دردوره قبلی که شعرایشان رادروبم نوشته بودم
نمی دونستم که درآن روز در میان ما نبود ومن دیر
فهمیدم .
اصلانمی دونم چرایه مدت باکتاب مهنازمأنوس
شده بودم ودر پشت همه این احساس یک واقعه
تلخی به نام مرگ بود که بی خبر از آن بودم.
چند روزی از طریق برادر محترم ایشان که مسئو ل
انتشاراتی درتهران هستند باخبر شدم که ایشان
متأسفانه به علت بیماری سختی چند ماهه فوت
کردند.
از صمیم قلبم خدمت خانواده محترم
مهناز اسداله زاده تسلیت عرض میکنم.![]()
مهناز عزیزاگر چه در بین ما نیستی و
روحت به ملکوت اعلاپیوست
اما خاطرت همیشه در قلبم و شعر هایت
جاودانه خواهد ماند.![]()
![]()
دوستدارت:زهرا بختیاری
![]()
![]()
سلام.....![]()
امروز را در یاب،
روز تولد عشق را،
فردا شاید روز مرگش باشد.....
از کتاب: مهناز اسداله زاده
*************************************************
من دارم دل می بازم
زندگی برای من هیچی نیست به جز فریب
من دارم چوب میخورم واسه بوییدن سیب
من دارم پا میذارم روی سرنوشت تاک
روی قانون زمین روی ارامش خاک
من دارم دل می بازم به دو تا چشم سیاه
من دارم نزدیک میشم به شرایط گناه
من دارم غرور غرور بنده شیطون میشم
من دارم از تو بهشت نم نمک بیرون میشم
من دارم شیطون میشم من دارم می شم حود
من دارم از اسمون روی خاک میام فرود
من دارم خسته میشم من دارم رونده میشم
من دارم بدون تو خیلی درمونده میشم
وقتشه که دستاتو توی دستام بگیرم
وقتشه زنده بشم تا واسه تو بمیرم
*******
**********